X
تبلیغات
رایتل

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!

بارانهای بهاری هم خودش را ول کرده میان خنده هایمان!

ساعت خواب مان از دوازده و یک شب به بعد از اذان صبح به افق مشهد تغییر کرده و تایم بیداری آنهم بخاطر عذاب وجدان به دوازده یک، وگرنه وصل می کردیم به غروب آفتاب، من و خواهر و برادر در اتاق برادر می خوابیم و انگار در سفینه خودمان هستیم، کسی کاری به کارمان ندارد، مخصوصا" من که بعد صدها سال دارم برای خودم زندگی می کنم و ذهنم را جمع کرده ام از کوله پشتی بچه و کتابهایش و راه پله های کثیف، آورده ام توی این اتاق سه در چهار و متعجبانه قاه قاه مان فضا را در بر می گیرد، و به هیچ چیز فکر نمی کنم، جز این دقایق بارانی!

پس از سالها می خندم و به هیچ نمی گیرم زمین و زمان را...

ممنون که آمده ای باران!

برچسب‌ها: خواهر، بی خیالی
تاریخ ارسال: دوشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 12:36 ق.ظ | نویسنده: ساغر | چاپ مطلب
نظرات (1)
دوشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1394 04:00 ق.ظ
yadavar
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد