X
تبلیغات
رایتل

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!

من در میان جمع و دلم در گلشهر است!

خانه را شور و شادمانی فرا گرفته است، صوت و فیلم از نشاط شان برایم فرستاده اند با کامنتی کوچک:" جای تو خالیست"، و من برای اینکه دلشان نشکند و بی من هم خوش باشند بی عذاب وجدان بهشان دروغ گفته ام که داریم با کشتی می رویم تازمانیا، یکی از ولایات استرالیا که از بدنه اصلی دور است، و جزیره است، تازه گفته ام ما هم کلی اینجا خوشیم، و داریم هر روز بشکن می زنیم!

عروسی برادر است، برادرم دو سال از من بزرگتر است، او خیلی آرام و متین و بردبار است، در کل زندگیش آرام و بردبار بوده است از بچگی، آنقدری که پدرم بهش عنوان" خموشِ دوست داشتنی" داده در وصیتنامه اش! این بردباری اش را درست بعد از آمدنم از دست داد، و خانواده را درگیر یک سختیِ شیرین کرده تا امروز، شاید بدلیل همین خموشی و متانت عقد و عروسی و حنابندان و پاتخت یک مجلس است و یکهو می آیند خانه! 

دایی از اروپا و خواهر از کانادا رفته اند ایران و من از روز اول نمی توانستم، چون هنوز چهار ماه هم از آمدنم نگذشته و حتی اگر می خواستم راهی شوم شاید دیر بود، اما مشکل اصلی مان بی پولی بوده است! اولویت زندگی مان ابتدا مقروض نبودن است و بعد رفع حاجات اولیه، ترجیح دادیم دستی در تهیه وسایل شان داشته باشیم بجای رفتنِ دوتایی و مقروض شدنِ دوباره!

خیلی جالب است، زندگی در جاهای مختلف به من نشان داده است که می توانم جای کسانی قرار بگیرم که روزی انگشت اتهام بسویشان گرفته ام و یا تمسخرشان کرده ام، اینکه بزرگترین رخداد عمر یکی از دلبندانت برقرار شود و تو نتوانی اشتراک کنی، برای من خنده دار بود که کسی مشکلات اقتصادی یا خانوادگی را دلیلی بر عدم اشتراکش بیاورد، با خود گفته بوده ام برو بابا مگر چند بار قرار است عروسی خواهر یا برادرش را ببیند، و عجب دل گنده ای دارد و یا عجب خسیس است.....

شاید آنها هم همین مشکلات من را داشته اند و حساب کتاب کرده اند و.....

اما داستان من با همه اینها خیلی موجه است، همسر غیر از چند ماه در کل این نزدیک سه سال کار نکرده است یعنی نتوانسته کاری پیدا کند، والونتیر بوده است، و کلی کارهای عام المنفعه بی اجر و مزد دیگر، هزینه اسپانسر شدن من، یکبار سفر خودش و بعد سفر من و آخر خریداری تمام وسایل، و خیلی هم عالیست تا اینجا که فقط چهار هزار دلار قرض داریم، این وسط کمک های مان به خانواده همسر یکی از تعهدات و اصول برقرار خانوادگی دو نفره ماست.

همه اینها را بارها به خودم یادآوری می کنم و اینکه اصلا" امکان نداشت و ندارد که من با خودخواهی و درست بعد از چهار ماه از آمدنم بخواهم تنها بروم و خوش بگذرانم و برگردم و همسر نیاید، واقعا" بی وجدانی بود و اصلا" حرفش را هم نزدم!

خودمان را قانع کرده ایم که با نی نی (دست پر) می رویم!!!!!!!!

برچسب‌ها: زندگی
تاریخ ارسال: دوشنبه 23 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 04:31 ق.ظ | نویسنده: ساغر | چاپ مطلب
نظرات (2)
جمعه 27 آذر‌ماه سال 1394 08:37 ب.ظ
نیره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ان شاالله خوشبخت بشوند.
پاسخ:
ممنون نیره جان!
دوشنبه 30 آذر‌ماه سال 1394 03:42 ب.ظ
سوده
امتیاز: 0 1
لینک نظر
تبریک میگم از صمیم دل برای دو تا اتفاق خوب زندگیت! همیشه به خوشی باشه ساغرم
پاسخ:
ممنون سوده عزیزم!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد