X
تبلیغات
رایتل

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!

زمان فقط به پیش می رود.....

سال پیش در چنین شبی بسمت اینجا پرواز کردم، هجده ساعت در قطر ترانزیت شدم و هجده ساعت بعد رسیدم به خانه ام، که آنشب  نخست اصلا" بنظرم شبیه خانه نبود، چقدر خسته رسیدم  و سرما هم خورده بودم، همسر بخاطر گرم تر کردن من علاوه بر ایر کاندیشنر یک فن کوچک هم روشن کرده بود و همین باعث شد ظاهرا" که مشکل برقی پیدا کنیم و برق کلا" رفت و زیر نور شمع جایمان را انداختیم و خفتیم! قبلش در مسیر فرودگاه تا خانه و در حضور پسر عموی همسر و خانمش که به استقبالم آمده بودند بدجوری به همسر توپیده بودم بخاطر خبر نگرفتن ازم در طول سفر! که البته خیلی طبیعی بود و حقم بودو قطر علیرغم اینکه هتلم توسط شرکت مسافرتی رزرو شده بود بهم ویزای ترانزیت نداد و مجبور شده بودم با تمام آن خستگی و بیماری تمام آن ساعات را در فرودگاه بچرخم! و همسر جان دنبال گل خریدن و آرایشگاه رفتن و چک کردن ماشین و تمیز کردن خانه بوده و بخیال خودش مطمئن بودم تو در هتل چند ستاره قطری داری حالش را می بری و بقول خودش از آخرین باری که از ایران آنلاین بودی و قطع شدی ببعد هر بار چک کردم نت نداشتی و من هم بی خیال شدم!!!

حالا یکسال گذشته است و من بیست و هفتمین هفته بارداری ام را می گذرانم، سختگیری ام به همه چیز کمتر شده است و یا چنین برداشت می شود، گاهی انگار بار اول است می شنوم چه اتفاقی دارد می افتد، و گاهی انگار سالهاست در این نقش زیسته ام، گاهی تحملم تمام می شود از اینهمه صبر برای دیدنش و گاهی با خودم می گویم باید از تمام لحظاتش استفاده ببری، و حظ کنی، البته حقیقت این است که واقعا" این روزها از تمام لحظاتش حظ می برم، و قدرت معجزه گونه این اتفاق را به چشم خویش می بینم، و باور دارم که تا تجربه اش نمی کردم نمی فهمیدم معنایش را، هزار کتاب هم درباره اش می خواندم و پای صحبت هزار مادر هم می نشستم نمی توانستم یک ثانیه اش را هم بفهمم، این حس وصف ناپذیر هستی بخش و مهر آفرین را من هرگز قبل از این نمی توانستم درک کنم، نمی توانستم حتی تصور کنم، و همیشه فکر می کردم این تغییراتی که ازش حرف می زنند توهم شخصی راویان است و القا است و تلقین است و خیلی هم زن ستیزانه و ناجوانمردانه است و وسیله ای برای اغفال زنان احمق است!

ولی حقیقت این است که روح و روان و تمام شخصیتِ انسانِ مادر  همزمان با بدنش فرم می گیرد و تا زمانیکه به این مرحله از عمل نرسیده باشی نمی توانی نظریه پردازی کنی و نگاه نقادانه ات را بپراکنی که ظلم است و از خودگذریِ مزخرف و دردناک است و زنان وسیله اند و مردان شهوترانند و هزار حرف و سخن دیگر از این دست!

زنی که با انتخاب خویش این نقش را می پوشد، به بهترین وجه شاهد کمال و بلوغِ انسانی خویش می شود، بلوغی که در کلمات نمی گنجد، و به بیان نمی آید، نمی توانی بگویی چون تمام توجهت به موجود ضعیف درونت است بالغ شده ای و چون مسئولیت یک انسان را به دوش می کشی یک شبه اوج می گیری، نه حرف من از تغییرات نگرش و دید آدم است، اینکه بعضی چیزها چقدر حقیرند در برابرش، و اینرا نمی فهمیدم تا این زمان....

تقریبا" تمام مدت در حرکت است، و من خیلی دوست دارم بدانم این تکان ها حاکی و راوی چه کار اویند، وقتی می چرخد و دست و پاهایش را از هم باز می کند؟ و یا شاید عضلاتش را کش می دهد تا از رخوت آن لحظه اش در آید، هرچه هست خیلی خاص و دوست داشتنی است و فکر نمی کنم هیچوقت تکراری شود!

پ ن: داریم روی اسمش کار می کنیم ولی خیلی دارد سخت می شود، از بیست و هفت اسمی که توسط خودمان و خانواده هایمان گزینش شده بود مانده چند تای محدود، ولی به هیچکدام هنوز چنان دلبستگی و تعلق خاطری نداریم، چقدر همه چیز در گذشته آسان بود، از یک دم نقی و تقی و اصغر و اکبر می گذاشتند راحت، حالا ما مانده ایم و یک دنیا اسم و تعبیر و تفسیر و دلیل و حدیث!


برچسب‌ها: از زندگی، فرزند
تاریخ ارسال: چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 09:40 ب.ظ | نویسنده: ساغر | چاپ مطلب
نظرات (1)
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1395 05:45 ب.ظ
سارای
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای جانم...
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد