ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
قبلا" که وبلاگ نداشتم هرازگاهی در دفترم می نوشتم، در یک فضای انحصاری و یک خلوت دلخواسته، بسته به زمانی که تصمیم به نوشتن می کردم، از یکروز قبل تا یکساعت قبل از نوشتن به نوشته ای که می خواستم بر کاغذ بیاورم فکر می کردم و بعد پیاده می شد روی کاغذ! حالا اما هر چیزی را که می بینم، در خیابان که راه می روم، خرید که می کنم، باران که می بارد، گرسنه و تشنه و عصبانی و خوشحال و دپرس که می شوم، هر کجا که باشم، ناخوداگاهم دارد پست می نویسد برای وبلاگ!، تصمیم می گیرد که در اسرع وقت آنچه می بیند و حس می کند را بنویسد و بگذارد اینجا، در کلامم هم درز کرده این احساس، با دوست که گپ می زنیم، تکه کلامم شده که بگویم: "حتی می شه ازش یه پستی بیرون بکشم!!!!"، خلاصه در تمامی احوال دارم وبلاگ می نویسم، و حرف زدن های با خودم هم وبلاگی شده اند، یعنی به زبانی با خودم حرف می زنم که بشود در وبلاگ گذاشت، جملاتم را مرتب بیان می کنم و حواسم را جمع می کنم غلط املایی و انشایی نیاورم در صحبت های وبلاگی درونی ام!
خو الان این پستت فقط لایک میخواد، این وبلاگ چیزی به نام لایک نداره؟!
هاهاهاهاهاها! نع! نداره، مرسی از لایکیدنت!