ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
باز آمدم، بعد از یکماه، و کابلم را پاییز فرا گرفته، و انارها به استقبالم آمده بودند، و اشک هایم، از نداشتن و دور بودن عزیزی که انار دوست دارد، و در سرزمینی نفس می کشد که انار ندارد و این روزها بهار را منتظر است.
شهر خالی تر است انگار، و اینبار زیستن در این بی تویی را شاید طاقت نیاورم، جایی نداشتم برای گریه، مسافری در خانه ام منتظر بود، با دلی پر از حکایت، حکایت سرزمین خسته اش، آمده برای ویزای تحصیلی، از ایران و در خانه ام قبل از من ساکن شده، جایی برای گریه نداشتم، چمدان ها را گشودم، خانه ام را اما دوست داشتم، ساکت و پاییزی، خصوصا" با بالاتر رفتن ارتفاع ساختمانِ در حال اعمارِ بغلی، و دیگر رسما" بی نورِ بی نورم.
بر من خرده نگیرید، ولی آمده ام بگویم خیلی دلتنگم، و پاییز دوست داشتنی ام مزید بر علت است.
در صددم سفرنامه ام را بنویسم، تا جایی که یادم مانده ار رخدادها و برداشت هایم، اما فرصتی باید مرا!
خوش آمدی ساغر عزیز و خوبم. میدانستم که دلت تنگ میشود و دلت خلوتی میخواهد برای اینکه بباری به جای ابرهای کابل. صفای تو کم بود اینجا. خوب شد آمدی!
تشکر جانا!
خوش آمدی جانم
حال سوده رو می فهمم که چه گذشته ست بر اووووو بی توووو!
من خودم هم وقتی برگشتم یه غم بزرگی تو دلم بود اصلا پر انرژی و شاداب نبودم ولی چند روز بگذره زود به روال عادی زندگی عادت می کنی
قربانت گردم دوست همیشگی!
خوش آمدی! هر روز می آمدم وبلاگت ببینم چه خبر نو. امیدوارم مادرت را خوب دیده باشی و خوب شنیده باشی و خوب گفته باشی و خوب بوسیده باشی و همه چیزهای خوب با مادر!
آرزو می کنم زودتر به یارت بپیوندی و شاد و شادتر شوی!
قربانت گردم، همینطور بود، گرچه فرصت اندک بود و حرف ها بسیار، و اوقات خیلی مزدحمی داشتیم.
عزیزم
شنیدم و میدانم سفر پر دردی بوده
خوش آمدی به خانه خالی ات.. ط