ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دمپایی های توالت رو اگر شستی جوری به دیوار تکیه بده تا خشک بشه، هرگز نباید روی همدیگه بیفتن، سیفون خیلی وقت ها کار نمیکنه، یک آفتابه آب کفایت میکنه برای امحاء دفعیات از توی توالت، شام نخواهیم خورد، میوه و شیر، و خب البته با حضور جناب عالی چای هم، سیگار رو فقط توی اتاق اونوری می کشیدیم اونوقتا، ولی نمیشه برای تو قاعده تعیین کرد، خیره، همینجا راحت باش، من غذا می پزم لااقل برای دو یا حتی سه وعده، تکراری میخوریم، حرفی توش نباشه، اگر حرفی هست از بیرون برای خودت غذا تهیه کن! توی سینک ظرفشویی دست و رو شسستن و مسواک کردن و مهم تر از همه، فین، قدغن است، فقط توی سرویس این کار رو می کنید! جوراب هایتان را باید هر روز بشویید، من داخل ماشین نمی اندازم برات!، لباس هات رو همین که در میاری باید بذاری توی کاور و توی کمد، نبینم به این جالباسی ایستاده اَدَش کرده ای!، ها راستی، کفش هایت را هم همیشه باید بیاوری بگذاری توی جا کفشی داخل اتاق، چون اینها صبح به صبح جارو می کشند پله ها را، و خب اگر دلت میخواهد تمام تار و پود کفش هایت از خاک پر شود بگذار بماند دم در، .......................
اینها را من بی وقفه و ریتمیک بهش می گفتم و او می شنید، و حتم زیر لب با خودش میگفت خوب شد دادیم رفت پی کارش، این کی بوده دیگه، خدایا بابت داده ها و نداده هایت شکر!
داداشم آمده مدتی با من زندگی کند و تجربه گر یک زندگی کارمندی کابلی وار باشد، باشد که رستگار شود، و دیگر نق نزند که همیشه سر شب ها خوابیم و تلفن هایش میسد میشود و یا چرا اینقدر کار می کنیم و رخصتی نداریم تا سالی دو بار ایران برویم و یا چرا اینقدر منضبط و سختگیریم در زندگی و در حساب و کتاب هایمان مو را از ماست می کشیم بیرون، آمده تا بشود مثل ما، کارمندی که هر صبح به موقع باید از خواب بر خیزد و اتوماتیک وار به سمت توالت برود وبعد دست و رویی بشوید و صبحانه بخورد و راه اداره مربوطه را در پیش گیرد، کارمندی که تمام عشقش رسیدن به ایام آخر هفته است و تمام اندوه های عالم به عصر جمعه هایش هجوم خواهند آورد، دلم برایش می سوزد از الآن، ولی خیلی خوشحالم از بودنش!
درود بر شما. این پستتون رو خوندم. زیبا مینویسید.
موفق باشید.
یادت رفت بهش بگی هر وقت میری توالت اول مطمین شو که آب هست. یادش به خیر زندگی کابل، روزگاری بود ها، دوش گرفتن های نیمه تمام و لباس های نصفه شسته توی ماشین. با صفا مینویسی
صفا از خودتونه!
از آب بازی خوشم میومده همیشه انگا ماهی هستم که در دریای خشک شده کابل دارم دست و پا می زنم.
وای چقد دلم برای ی دوش بدون قطعی تنگ شده و برق ممتد و شهر بدون گردوخاک...
تولدت مبارک
!!!!
جای منهم خالی نامردا
جات همیشه خالیه جانم!