ماهی های دریای کابل!

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!
ماهی های دریای کابل!

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!

زندگی پس از جنگ چگونه است؟

زندگی بعد از جنگ هنوز برای من عادی نشده است.

چون مجبور شدیم درباره سفر به ایران تجدید نظر کنیم.

و بخاطرش بسیار غمگین شدم.

هرچند وقتی به درونم رجوع می کنم می بینم هیچ رغبتی هم ندارم، ولی انگار وظیفه است.

به علی می گویم، خوش بحالت، که دیگر غصه دوری و دیدار پدر و مادر نداری که هر دو در گور آرمیده اند.

دیگر عمیق فکر نمی کنم به هیچ چیز، به دوری، به بی‌کس بودن، به مرز...

چون رمقی ندارم برای ضجه و مویه.

من هیچگاه نمی توانستم حتی فکرش را بکنم که نتوانم خانواده ام را ببینم برای سالها.

جنگ که هیچ، به فاصله کم استرالیا رابطه دیپلماتیکش را با ایران پایان داد و شد قوز بالا قوز( غوز؟ هرچی)

قرار گرفتن در واقعیت و باور زمان می برد.

یک زمانی بخاطر بچه های یتیم برادرم چقدر غصه می خوردم.

الان نمی کشم برای هیچکس.

کاش هیچ برادر و خواهری نداشتم.

نای غمگین بودن را ندارم ولی هر روز فلک زده تر از دیروزم.

فرار کرده بودم انگار چند روزی.

خسته ام و دارم به اپلای کردم کار برای جاهایی با مسئولیت کمتر ولی حقوق بیشتر فکر می کنم.

کار همسر خان باز جمع شد، و اینها یا باید در همان شهرداری کار جدید بگیرند یا به تناسب سال‌های استخدام شان خسارت بگیرند و بروند دنبال کارشان.

بهترین حالت این است که همزمان پول را بگیرد و جای دیگر استخدام شود ولی یکماه فرصت خیلی کمی بود برای بدنبال کار جایگزین گشتن.

برای آخر سال دنبال بلیط و هتل برای تازمانیا گشتیم دیدیم بالای پنج هزار دلار می شود عقب نشینی کردیم.

داریم فکر می کنیم حالا که ایران جریانش اینطوری شد برویم ترکیه بگوییم مادرم هم بیاید و آنجا دو سه هفته ای با او باشیم.

باقی که امکان سفر خارجی ندارند حداقل مادرم که اصلی ترین آدم زندکی ام هست را ببینیم او هم هوایی بخورد.

چه کسی بجز ما خواهد توانست مادرم را سفر خارجی ببرد؟!

مثل خر خسته ام،

و راستی،

زندگی کردن بین اجتماعی که پول و ثروت بالاترین دغدغه و هدف و میزان ارزیابی آدم هایش است کم کم دارد خفه ام می کند.و تفاوت فرهنگی و اجتماعی هم، و اینکه هرچقدر دوتایی فول تایم بدویم به اندازه کار ساده کارگر ساده ساختمانی قدرت پس انداز نداریم.

معاشرت نکنیم؟

به حداقل رسیده ولی بهرحال سرعت رشد آنها را می بینیم  بدون اینکه برای ما دغدغه باشد.

یکجا گفتم،

زندگی میان این مردمان بدون خش برداشتن ، برای امثال من از صد تا حج و جهاد بالاتر است، خدا قبول کند.

شما فکر کنید چسناله است.