ماهی های دریای کابل!

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!
ماهی های دریای کابل!

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!

از کار!

بخش آی تی سازمان مان هر سه ماه تقاضای تغیر پسورد می کند، من از نیمه سال گذشته بدینسو رمز خود را جملات انگیزشی مثل، "نفر بعدی خودتی"، یا، "سال دو هزار و بیست و پنج مال تو هست"، یا، "تو سنیور کیس منیجر بعدی هستی"، انتخاب می کردم، هر پوزیشن سنیوری که اعلام می شد اپلای کردم، البته بعد از دو سه اپلای کردن یکبار منیجر بهم گفت که باید تا دو سال در سِمَت کیس منیجری کار کنی که بتوانیم برای سنیوری ازت مصاحبه بگیریم، قضیه از این قرار است که داشتن دو سال سابقه کیس منیجمنت در استرالیا و یا مدرک لیسانس سوشال ورک،  یا  داشتن مدرک دیپلمای کامیونیتی سرویس بعلاوه دو سال سابقه کار در کیس منیجری، شرط اقدام به سنیور کیس منیجری اعلام شده بود ولی من کماکان اقدام می کردم.

خلاصه که بعد از دو سه اپلای کردن دست از سرش برداشتم تا به دو سال برسم، اکتینگ کیس منیجری من هم از جون سال دو هزار و بیست و چهار شروع شد و من از همان تاریخ شمرده و حساب می کردم، و منتظر بودم تا اگر اعلامی نزدیک به این تاریخ در سال جاری داشتیم اپلای کنم، و یکبار هم در یکی از سایت های داخل شهر اقدام کردم که رد شد و دلیل رد شدن را هم گفتند چون از کیس منیجری ات هنوز دو سال نگذشته نمی توانیم شما را بگیریم و جالب بود که گفت من شروع اکتینگ کیس منیجری را هم قبول ندارم، دقیق روزی که کیس منیجر شدی ببعد حساب است، گفتم به همین خیال باش، فدای سرم ولی من همان جون دو هزار و بیست و چهار را شروع این دو سال در نظر می گیرم و روی هر روزش ادعا دارم.

 در همین حال و احوال بودم که یکروز متوجه شدم یکی از کیس منیجرهایی که بعد از من استخدام شده بود و در روزهای نخست  شاگردی من را می کرد و من صادقانه تمام تجربیات کاری ام را بسرعت بهش منتقل کرده بودم و حتی مسیر اخذ دیپلمای کامیونیتی سرویس را بهش یاد داده بودم، و کلا هم فقط چندی بیش از دو سال از ورودش به استرالیا هم نمی گذرد که بخواهد سابقه داشته باشد، دارد اکتینگ سنیوری می کند.

قضیه اینگونه است که داخل سازمان وقتی یک پست باز می شود، در وبسایت رسمی اعلان و به معرض رقابت گذاشته می شود، گاها" برای اکتینگ، منیجر و تیم لیدر تصمیم می گیرند بدون اعلام و پروسه اداری، بی دردسر و نرم بدهند به کسی که بیش از بقیه استحقاق و توانایی دارد.

اینبار هم داده بودند به خانم مطروحه شاگرد من!

این خانم ده سال قبل از اینکه به استرالیا بیاید ازدواج کرده و به مالزی رفته بود و کل آن ده سال هم مشغول زندگی بود و گرچه از سابقه کاری اش بطور قاچاقی برای ما گفته بود اما بنظر نمی رسید هیچ مدرکی برای آن سابقه داشته باشد که حتی اگر داشته باشد اعلان سنیوری بطور رسمی می گوید دو سال کیس منیجمنت در خاک استرالیا!

ما که برق از چشم و دود از کله و جاهای دیگرمان گذر کرده بود و همچنان که آتش خشم و ناراحتی ما را دربرمی گرفت مجبور بودیم خودمان را نایس و آدم باشخصیت نشان بدهیم بمحض اطلاع از جریان سرمان را انداختیم پایین و رفتیم توی لاک خود.

حالا رابطه شخصی ام با این خانم قصه دراز دا رد، یک داستان دیگر است که حوصله گفتنش را ندارم، همینقدر بدانید که بمحض آمدن در دفتر ما و اشنایی، بدلیل دل پرمهری که داریم از محبت و راهنمایی چیزی برایش کم نگذاشتم، الآن یادم آمد، یک‌جایی در پست های قبلی درباره اش گفتم، همان که شیخ روشنفکر کامیونیتی مان طلاقش داد و از بند زوجیت شرعی همسرش آزادش کرد و ایشان اینرا مرهون من بود.

ولی چندی بعد بدلیل اینکه من سومین تقاضایش مبنی بر نگهداری یکدانه فرزندش برای کل یکروز آخر هفته در خانه مان را  رد کردم ، دیگر رنگش عوض شد و رابطه مان خاتمه یافت.

این جریان سنیوری را که شنیدم آتش گرفتم، گفتم خدایا، الآن یعنی چه شد؟

خلاصه که با توپ پر به تیم لیدرم گفتم من برای ارتقای فلانی و شرایط گزینش ایشان برای سنیوری شفافیت می خواهم.حالا تیم لیدرمان یکهفته مرخصی بود که این خانم اکتینگ شد، جالب اینجاست که پوزیشن های اکتینگ که همینطوری بدون امتحان داده می شود یک جورایی در لفافه انجام می شود و حتی وقتی به نفر دادند در گروه مثلاً اعلام نمی شود و من هم داستان این خانم را از همکاری که او هم ارتقا پیدا کرده بود تا کیس های قبلی این خانم را مراقبت کند شنیدم و نه از یک اعلام در تیم.

خلاصه که تیم لیدرم گفت والا من نبودم بگذار بروم ببینم منیجر چه می گوید.

فردایش باز رفتم گفتم پرسیدی؟ گفت بیا بیرون صحبت کنیم و رفتیم بیرون و توضیح داد که ایشان در خارج سابقه کیس منیجری دارد اگر تو هم داری در رزومه ات اضافه کن، آنجا دهانم را دوختم و جواب خودم را گرفتم و جوابم هم این بود، تیم لیدر آن خانم دلش خواسته کمکش کند و حتی یک قانون یا درواقع فاکتور را دور بزند تا ایشان را ارتقا بدهد، ستاره زنک واقعاً پرنور است و شانس آورده که تیم لیدرش منیجر را اینگونه قانع کرده، جوابی به تیم لیدرم ندادم ولی درست از همان روز ببعد اصلا" نتوانستم با تیم لیدرم ارتباط بگیرم و او هم متوجه شد، درواقع با سکوتم و نگاه های سوال برانگیزم بهش حالی کردم که بدبخت منم که تیم لیدر بی عرضه ام توی چشم هایم نگاه می کند و یک دور زدن واضح را برای من توجیه می کند بخاطر بی عرضه بودن خودش و نارسا بودن خودش در دفاع از تیمش.

چند روزی چشمانم کاسه خون بود چون در کل سه تیمی که توی این اتاق پنجاه شصت نفره استحقاق این اکتینگ را داشت من بودم، در نظم، در رساندن کارها به وقتش، در مشارکت جمعی، در حمایت دقیق کلاینت ها و کار کردن با جان و دل و همچنان سرعت یادگیری از بین تمام کیس منیجرها من اول ترم و به این هم واقعاً باور دارم.

خدمتتان عرض کنم که به کارم مَشغول بودم و نزدیک به جولای در یک نقش پنج هفته ای اعلامی اکتینگ سنیوری( شما فقط قیاس کنید با اعطای یکهویی به آن خانم) اپلای کردم، تیم لیدر مربوط به تیم بهم زنگ زد و گفت با تاسف رد شدی چون یک همکار از بخش اینتیک با سابقه خیلی بالاتر از شما هم اپلای کرده و می دهیم به ایشان. 

گفتم نوش جانش، تا زمانی که یک نقش اعلام می شود و اپلای می کنم و رد می شود کاملاً قابل قبول و محترم است امان از آن زمان که کسی بدون هیچ رقابت فقط بدلیل واکس زنی کفش کسی ارتقا یابد. نوش جانش!

روز بعدش باز آن تیم لیدر زنگ زد و گفت، ساغر جان آن پنج هفته را رد شدی ولی یک فرصت سه هفته ای برایت باز شده و خانم ستاره دار( همان که بی اعلام اکتینگ سنیوری می کرد) برای سه هفته می رود مرخصی( آنهم یهویی) و سگ خور، تو بجایش کار کن!

کسانی که کار اداری می کنند از شرایط اخذ مرخصی ها مطلع هستند، مرخصی های سالانه بیش از یک هفته ای جوری نیست که امروز دلت بخواهد و فردا تایید شود، مگر اینکه مثلاً بستگان درجه یک در خارج یکهویی سکته کند، دم مرگ باشد و تو بخواهی بروی تا قبل مرگش ببینی اش. این خانم در سِمَتِ اکتینگ، تکرار می کنم اکتینگ، بقدری جایش سفت بوده که سه هفته مرخصی اش را روز سه شنبه به تیم لیدرش اعلان و تایید ایشان را می گیرد، حالا فهم و وجدانِ منِ نوعی می گوید وقتی شخصی دارد یک سمت اکتینگ می کند چارچنگولی می چسبد بهش تا تثبیتش کند، حتی مرخصی های یکی دو روزه را فعلاً نمی گیرد تا مدیران بفهمند یارو دلبسته و همچنان قدردان  کار است.

نه شخصی از خاندانش مریض بود و نه هیچ، دلش یک دیت در تهران کرده بود و به دعوت خواستگارش جمع کرد برای سه هفته رفت تهران!

از دوشنبه آینده اش برای سه هفته کارهای خانم را راست و ریست کردم، یکی از همکارها که شاهد جوش و خروش های من در جریان این ارتقا بود گفت دیوانه ای اگر بگذاری بعد از برگشت دوباره برگردد سر جایش، بگرد پیدا کن گند و گوهی اگر توی کیس ها دارد یا از توی گوشی اش خبط و خطایی یافتی گزارش بده تا گندش در بیاید.

نوشته خیلی طولانی می شود ولی لازم است اینرا توضیح بدهم تا برای آخرین بار ته مانده های درونم را بیرو ریخته باشم،  با عرض معذرت.

همچنان که اخذ مرخصی طولانی مدت سیستم و قانون دارد، چگونگی تحویل کیس هایت هم قانون و مرتبه دارد، و برخی وظایف روی میز هر کیس منیجر باید توسط خودش و در زمان مشخص خودش انجام و گزارش شود، مثلاً سر هر سه ماه گزارش مفصل از شرایط کلاینت وارد سایت دولتی هم افیرز می شود و این باید توسط خود کیس منیجر شود و نه مثلاً یک کیس منیجر موقت در زمان سفر شخص اصلی!

چهار تا از کیس هایش دقیقاً در بزنگاه گزارش سه ماه و شش ماهه بودند، و من تمام آن‌ ده روز نخست مثل خر در حال تکمیل آن گزارش ها، و وقتی کلاینت را برای مدت موقت می شناسی همه روال کندتر است، تو باید تمام سوالات را دانه به دانه بپرسی، کلاینت های سنیور کیس منیجر در تعداد کمتر و در مسائل و مشکلات پیچیده تر هستند و لازمه دقت نظر و بررسی بیشتر دارند.

سه هفته کار کردن روی کیس هایی که از نظر سازمان کیس های پیچیده و سخت بشمار می آیند باعث شد سختی مواجهه نخست با پدیده سنیور کیس منیجری برایم بشکند و بیشتر و بهتر قابلیت ها و توانایی هایم را بسنجم.

بفهمم چون خصلت های فردی و تعهد کاری بالایی دارم،  با عهده دار شدن نقش، براحتی از پس کار برمی آیم.

مسئولیت کار همان است که هنگامی که کیس منیجر هستی داری و نه بیشتر، اما بدلیل مسائل جاریِ خانواده هایی که تحت نظرت هستند همواره باید گوش به زنگِ خطرات احتمالی کیس ها باشی.

پیچیدگی کیس ها هم مثلا" اینها هستند، کیس دارای یک معلول در خانواده است، یا افسردگی حاد دارند، سابقه خشونت خانوادگی در پرونده شان ثبت است، افراد بالای شصت و پنج ساله در بین اعضای خانواده هست.

سنیور کیس منیجر باید برای هر کدام از این سناریوها خط مشی های تعریف شده وزارت داخله را دنبال کند و هر نوع تغییر اساسی یا پیشرفت در کیس را گزارش بدهد، بجای هر شش ماه، هر سه ماه خانواده را ملاقات و گزارش بدهد.

من ولی در آن سه هفته فقط با تمام خانواده ها( چهارده کیس) یک آشنایی موقتی حاصل کردم، و کم کاری های خانم را که همان ارایه گزارش ها به وزارت داخله بود، جبران نمودم، برخی تماس ها از سازمان های مختلف راجع به کلاینت ها را پاسخ دادم و تا جایی که قابل انجام بود زیر نظر تیم لیدر پیش بردم، آنها که لازم بود خود کیس منیجر پیگیری کند یادداشت برداری کردم تا خودش انجام بدهد.

این دوره تمام شد، و یک هفته ای سر کارهای خودم بودم که باز یک همکار سنیور دیگر بطور یکهویی مجبور به مرخصی شد و دو هفته غیبت ایشان را هم دادند به من.

من از تجربه دفعه قبلی فهمیده بودم که دو هفته و سه هفته زمان بسیار کمی است برای چیز اضافه یاد گرفتن، ولی برای قرار گرفتن در نقش بالاتر، احساس مسئولیت بیشتر و دیدن توان مندی های خودم به خودم و مدیریت هرگز زمان کمی نیست.

بعد از بازگشت این یکی تا الان نشسته ام سر جای خودم با آرامش بسی بیشتر و فراغت بال بهتر چرا که قرار گرفتن در نقش سنیوری و معامله کردن با کیس های حاد به من قدرت رویارویی سهل گیرانه تری نسبت به کیس های خودم داد.

با خودم گفتم من ریگی به کفشم نلغزید در آن دوره های سنیوری، چرا باید همواره با اضطراب و سخت گیری خودم را برای نقش خودم جر بدهم، سنیورهایش راحت پا روی پا انداخته و خبر از موعد چک کلاینت خود ندارند چرا من هنگام میسد کال شدن حتی یک کلاینت همیشه فکر می کنم در حال مرگ بوده که به من زنگ زده!

خبر دیگری هم در سازمان درز کرده و آن هم دلیل کمی نبود تا خودم را در این خلسه و سکون بیندازم، باشد برای یک پست دیگر!

این نوشته را طی چندین بار باز کردن و بستن امروز تکمیل کردم.

امروز روز دوم بهاراسترالیا در  سال دو هزار و بیست و شش میلادی است!