| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دو روز توی دفتر مرکزی کارگاه آموزشی" کمک های اولیه برای مواجهه با افراد با افکار خودکشی" داشتیم.
هر دو روز با همکاران رفتیم رستوران های داخل سیتی و خوش و خرم یکساعت از ساعت معمول کاری زودتر مرخص شده و به خانه آمدیم با انبانی از آگاهی و دانش!
روز دوم درست ساعت آخر یکی از همکاران که ایمیل کاری اش را چک کرده بود، اعلام کرد که فردا جلسه عمومی راجع به شرایط قراردادهای مان هست، این خبر مهمی بود.
جلسه آنلاین اول حدود یک ماه پیش برگزار شد و یکی از سنیور منیجر ها اعلام کرد که بدلیل تغییر سیاست وزارت داخله استرالیا در پذیرش مهاجرین ومخصوصا مهاجرین با ویزای بشردوستانه که کلاینت های تیم ما هستند، شرایط قراردادهای کارکنان برای بعد از دسامبر امسال در دست بررسی قرار خواهد گرفت.
اینکه چه بشود و چه بکنیم و چه میزان و از کدام سایت ها به چه اندازه کم کنیم را در جلسه بعدی معلوم می کنیم.
جلسه آنلاین دوم هم شد فردای روز دوم خوش گذرانی داخل سیتی!
صبح روز واقعه ساعت پنج از خواب بیدار شدم و خوابمنبرد، شاید فکر کنید خب نبرد چقدر اهمیت دارد، باید بگویم بدن من بقدری که از میزان ساعت های خوابم متاثر می شود از هیچ چیز دیگری تاثیر نمی گگیرد!
بیدار که شدم متولد شدن تبخال را حس کردم و کلا من تبخال خیز هستم بسیار.
سنتی ها می گویند یک قاشق بردارید بگذارد داخل فریزر یخ کند سریع بگذارید روی نقطه در حال تبخال زدن درجا خفه می کند، کردم، نشد، درآمد.
جلسه ساعت یازده بود، حالا من دو روز ورکشاپ بودم کلی ایمیل آمده بود و کلی پیام و کارهای عقب مانده و کلاینت هایم هم برای جلسات مختلف بوک شده.
راس ساعت یازده و سه دقیقه که سنیور منیجر سخنرانی را شروع کرد تبخال وسط درآمد. قاشق یخزده و یخ نزده ای در کار نبود محو خانم سم بلک بودیم و اینکه بفهمم چه می گوید.
جلسه را سپرد به منیجر بخش اداری، گفت با عرض معذرت تمام کارکنان کژوال( کارکنان پاره وقت) از آخر نوامبر دیگر با ما همکار نیستند و همچنان شرایط جدید تاثیر مستقیم روی همکاران رده های اول و دوم ( کلاین ساپورت ورکر و اورینتیشن گاید)خواهد داشت و همکاران کیس منیجر در هر سایت بتعداد مشخصی کم خواهد شد.
جدول های از قبل طراحی شده را نشان دادند و تاثیر تصمیم گیری جدید ارکان سازمان مان را راجع به هر نقشی ترسیم کردند.
دفتر ما شامل هفده کیس منیجر هست، و جدول طراحی شده سهم دفتر ما را شانزده کیس منیجر نشان میداد، به تعبیر دیگر یک کیس منیجر باید از سایت ما کم شود.
سنیور ها در تمامی سایت ها تکان نخوردند و همچنان تیم لیدرها و منیجر های مان.
جلسه در مجموع چیزی به ضرر نقش من نشان نمی داد اما سنگینی اش روی شخص خودم خیلی زیاد احساس شد، کلا" از یکماه پیش که خبر دادند کم می کنیم همگی در اضطراب بودیم و با اینکه این جلسه آخری چیزی بنفع بیشتر ما( کیس منیجر و سنیورها) بود اما انرژی بالایی از ما گرفت.
بعد این کشورهای جهان اول روی روحیه و شرایط روانی کارمندان باید دقت نظر و مراقبت داشته باشند در تمام جلسات و ایمیل های بعدی اش و همین جلسه آنروز مدام به امکانات مشاوره رایگان و اَپِ طراحی شده شان برای پاسخ به سوالات روحی و مشوره ای شان ارجاع می دادند و خود همین تکرارها بنوعی القای اضطراب و نگرانی بود.
روز بعدش تعطیلی عمومی بود و به اصطلاح لانگ ویکند داشتیم، صبح روز اول لانگ ویکند هم سومین تبخال را دیدم. یعنی در طول شب حسش کرده بودم ولی توی ناخودآگاهم گفته بودم تبخالم درد می کند اما صبح با تعجب دیدم هر دو طرف بعلاوه وسط لب پایینم تبخال دارم، ورم هم کرده بو قشنگ پروتز بود.
بعد گفتند که برای آن کیس منیجر اضافه ها احتمالا همگی باید رزومه و کاورلتر بفرستند و با توجه به رزومه و کارنامه اعمال شان که نزد تیم لیدر و بخش اداری هست تصمیم می گیریم.
از طرف دیگر از تمام شش سایت مختلفی که داریم، در نقش سنیور کیس منیجری، سایت ما و سایت دندینانگ افزایش نقش داریم بجای کاهش، یعنی دفتر ما و دندینانگ هر دو دفتر دو نقش سنیوری اعلام خواهد شد و از بین رقبای داخل خود سازمان انتخاب می شود.
خلاصه کلام، من در آینده نزدیک باید برای ابقای نقش فعلی با همه همکاران رقابت کنم و همزمان برای سنیوری هم اپلای کنم که البته بعید می دانم از کسانی که بالای شش ماه اکتینگ کرده اند بگذرند و بدهند به من( یکی اش همان خانمی که داستانش را گفتم و هنوز هم اکتین سنیور است).
آها راستی همه این بالا و پایین ها برای فقط شش ماه قرارداد است و بعد از جون دو هزار و بیست و هفت هنوز جریان استخدام معلوم نیست!