ماهی های دریای کابل!

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!
ماهی های دریای کابل!

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!

گم شده در زمان

کجا بودم که این صفحه ناپدید شد؟ هرازگاهی برای فریاد زدن  آمدم و نبود، با قطعی اینترنت ایران بلاگ اسکای هم زندانی شده بود.

من زندگی کردم به سبکی جدید، آخرین تاروپودهای اتصال به زادگاهم را دریدم، از خانواده ام دست شستم، و اینرا روزی هزار بار با خودم تکرار کردم که این شرایط ربطی به تو ندارد و تو هنوز هم حق داری برای تولد دخترت مهمان دعوت کنی و حتی بروی بالی اندونزی و عشق کنی، به تو ربطی ندارد که آدم ها نمی توانند روغن بخرند، تو مراقب کمبود آهن بدنت باش و گوشت کبابی بهترین منبع آهن است.

وای خدای من گم شدم خیلی، پیدا شدم گاهی.

 از عذاب وجدان زنده بودن و زندگی کردن چه بنویسم چه بگویم، امروز قصد داشتم اول چک کنم و اگر هنوز دسترسی به اینجا نداشتم پیامی برای دکتر ربولی بفرستم در ایمیلش و بپرسم چه کنم شاید حتی رمز اینجا را بدهم و نوشته ها را برایش ایمیل کنم تا پست کند، برای چه؟ برای که؟

برای زنده ماندن که گاهی مثل جان کندن بوده است برایم این روزها و هفته ها و ما ه های اخیر....

ما مثل نقطه ای در دنیا سرگردانیم با دنیا دنیا آرزو و خودخواهی و بدخواهی و سادگی و دوستی و دشمنی، ما نقطه ای در جهانیم پر از خوبی و بدی، دنیایی که خیلی گذراست اما ما رنج می کشیم بسیار و رنج می دهیم بی شمار.

ما آدمیم و خلق شده در سختی و رنج.

این مدت بیش از شش ماه که نبودم خیلی چیزها اتفاق افتاد و خیلی بیش از تصورم تکان خورده ام.

گاهی بقدری خسته ام که نمی شود گفت چند روز خلسه و خواب خوبم می کند، اما بطرز عجیبی دارم بهترین ورژن مادر و همسر را از خودم نشان می دهم، من هرچه غمگین تر و ترسیده تر، مهربان تر و خوش خوترم....

دلم برای خنده تنگ شده است.

و دیروز که داشتم درباره دیشبش فکر می کردم هرچه فکر کردم یادم نیامد دیشبِ دیروز چه کاری کرده و چه غذایی خورده ام...

خیلی از این احوالات دلیل هورمونی دارند و چیزی که من بی دانش پزشکی پی برده بودم اما دکترم رد کرد، حال در آخرین آزمایش خون هورمون دکتر از من پرسید آیا هنوز پریود می شوی؟ 

البته که من وقتی دلیل چیزی را بدانم نحوه برخوردم بر پایه دلیل تغییر می کند و بهمین دلیل از چهارشنبه که دکتر نتیجه آزمایش را بهم گفت خیلی راحت ترم در توجیه این همه مردگی ها و رنج هایی که هزار برابر همنوعانم کشیدم، بقول دوست ایرانی ام، ساغر تو دو بار کشور از دست دادی، یکبار برای کشور ابایی ات و یکبار برای زادگاهت.

و من آدم شعار نیستم و از شعار مثل چی بدم می آید و متنفرم از هرچه ایدئولوژی مذهبی و القای آن و بنا کردن حکومت بر اساس آن و تحمیل آن هم.

برای من خیلی چیزها فرو ریخته از چهل سالگی ببعد.

می نویسم، اول باید بیاد بیاورم چه چیزهایی به دلم بود برای نوشتن و ثبت کردن.

امروز آدرس و رمز اینجا را به علی و احتمالا خواهرم می دهم که اگر روزی نبودم دسترسی داشته باشند شاید بچه هایم دوست داشته باشند قلم مادرشان را بخوانند.

هنوز از مرگ گریزانم و به زندگی آویخته چون مادر هستم.